اندکی از این روزها ...
یه سلام اختصاصی به همه ی دوستای عزیزم ![]()
و سلام به قشنگای مادر خوبید ![]()
الان که این پست رو مینویسم دوتاتون خوابید منم پای لپ تاپم و یه کم توی گروه های ایتا میچرخیدم :)
چند روزیه گوشیم خرابه و پای لپ تاپ نشستنم بیشتر شده اونم فقط شبا میتونم بیام چون توی طول روز ملکا سادات اجازه نمیده پای سیستم باشم ماشالله خیلی خیلی شیطونه 🤕
از این روزا بخوابم براتون بگم به درس و مشق فاطمه زهرا میگذره و روزی ده بار خوندن کتابای پارچه ای برای ملکا سادات :)
نمیدونم واقعا با چه فعلی دارم مینویسم فقط مثل همیشه هر چی به ذهنم میاد توی انگشتام و کیبورد جاری میشه 😁
خلاصه که ملکا سادات 60،70 تا کلمه بلده و جمله های دو کلمه ای و خیلی کم جمله های سه کلمه ای میگه شاید تو یه پست مجزا کلمالتش رو نوشتم :)
خدا رو شکر فاطمه زهرا هم بعد از 3 سال تحصیل امسال بهتر و بیشتر همکاری میکنه ماشالله ماشالله (چشمش نزنم ، بدبخت بشم😅)
ولی هر سال اوایلی که مدارس شروع میشه خیلی سخت میپذیره شرایط رو خصوصا مشق نوشتن رو ولی مثل همه ی بچه ها کم کم عادت میکنه و دوباره سال بعد :|
از خودم بخوام بگم که مشغول خونه و زندگی و بچه و درسم و با وجود دو تا بچه و خصوصا شیطنت های ملکا سادات و دست تنها بودنم خیلی سخت میگذره و قشنگ دارم پوست میندازم بعضی وقتا میگم درس خوندنم چی بود این وسط ؟
ولی دلم هم نمیاد ولش کنم چون خیلی حالم خوبه با درس خوندنم و هر روز خدا رو شکر میکنم که توی این مسیر قرار گرفتم 😊
خلاصه که زندگی در جریانه و منم دارم تلاش میکنم بجای جنگیدن با موج های خروشانش بعضی وقتا روی آب شناور بشم و به مسیر زندگی ادامه بدم :)
چند ماه قبل به یه هوش مصنوعی از ویژگی های ظاهریمون گفتم و این قاب چهار نفره ی کیوت رو تحویلم داد که خیلی دوستش دارم 😍❤️
(بدون عکس خیلی خشک و خالی بود پستمون 😎)
![]()




اندکی از این روزها ... 




