♡♡فاطمه زهرا سادات♡♡♡♡فاطمه زهرا سادات♡♡، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه سن داره
 محجوب بانو محجوب بانو، تا این لحظه: 32 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره
پیوند عاشقانه مـــاپیوند عاشقانه مـــا، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره
هم خونه شدن مــــاهم خونه شدن مــــا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره
وب بوی بهشت مــاوب بوی بهشت مــا، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 25 روز سن داره
ملكا ساداتملكا سادات، تا این لحظه: 4 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره
آقا سيدآقا سيد، تا این لحظه: 45 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

♡ ♡ بوی بهشت ♡ ♡

مرسي ك ب دنيا اومدين😍

9سالگی فاطمه زهرا جانم

  سلام از 9 سالگی جان دلم   جان مادر از اونجا که تولدت ایام شهادت حضرت زهرا (س) بود  خرید کیک و دست و جیغ و هورا رو موکول کردیم به یه روز دیگه :) صبح روز تولدت رفتیم یه  کفش اسپورت خیلی  قشنگ از این مدل پیچی ها برات خریدیم    و نهار هم از کبابی مورد علاقه ی تو و آجی کباب گرفتیم   و اومدیم خونه . و به همین سادگی و قشنگی باعث خوشحالیت شدیم جان دلم    کفشت رو خیلی خیلی دوست داری و خیلی هم بهت میاد    فاطمه زهرا جانم تا همیشه عاشقتم و جات توی قلبمه ناز دخترم   ا...
19 آذر 1403

2 سالگی ملکا سادات

سلام به همه ی خواننده های عزیز وبمون   و سلام به نفسای زندگیم دخترای قشنگم  امروز میخوام کلماتی که ملکا سادات میگه رو یادداشت کنم تا یادم باشه توی 2 سالو 4 ماهو 19 روزگیش چیا بلد بود 🤭 بابا رو که خیلی خیلی وقته بلدی جانکم بالای یک ساله و چند ماهی هست مامان رو یاد گرفتی ولی نمیدونم چه اصراری داری منو Beby  صدا کنی 😐 به آجیت هم میگی دُتر یعنی دختر 😅 بقیه ی کلماتی هم که بلدی اینا هستن هاپو جوجو نی نی تاب پاک(پارک) پیسی (پیشی) بیا دَدَر تِتاب (کتاب) ...
5 آذر 1403

اندکی از این روزها ...

  یه سلام اختصاصی به همه ی دوستای عزیزم              و سلام به قشنگای مادر خوبید  الان که این پست رو مینویسم دوتاتون خوابید منم پای لپ تاپم و یه کم توی گروه های ایتا میچرخیدم :) چند روزیه گوشیم خرابه و پای لپ تاپ نشستنم بیشتر شده اونم فقط شبا میتونم بیام چون توی طول روز ملکا سادات اجازه نمیده پای سیستم باشم ماشالله خیلی خیلی شیطونه 🤕 از این روزا بخوابم براتون بگم به درس و مشق فاطمه زهرا میگذره و روزی ده بار خوندن کتابای پارچه ای برای ملکا سادات :) نمیدونم واقعا با چه فعلی دارم مینویسم فقط مثل همیشه هر چی به ذهنم میاد توی انگشتام و کیبورد جاری میشه 😁 خلاصه که ملک...
4 آذر 1403

يلداي ١٤٠٠ و ١٤٠١ 🌷

♥️شب يلداي ١٤٠٠️ يلداي ١٤٠٠ وقتي ملكا سادات رو باردار بودم و فاطمه زهرا جان دلم منتظر آجيش بود 🥰 🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀 دختراي قشنگم باورتون نميشه امسال واسه جشن يلدا يادم رفت هندونه بگيرم يعني فقط تو ذهنم انار و كيك خامه ي طرح يلدا بود برای مخلفات میز هم سعی کردم فقط اون چیزایی که خورده میشد رو سر سفره ی یلدا بیارم و دیگه خیلی زحمت خودم ندم جشن يلداي امسال كه چند شب پيش بود قشنگاي مامان ️ ️ 🌷يلداي ١٤٠٠ و ١٤٠١ 🌷 ...
7 دی 1401

💗 ٤ نفره شديم 💗

عزيز دل مادر بعد از مدتها اومدم وب قشنگت رو آپ كنم جان مادر الان حدود ٦ ماهه شما خواهر داري شدي و به آرزوي هميشگيت رسيدي يه خواهر ناز و خوشكل خدا بهت داده كه شباهت خيلي خيلي زيادي به خودت داره و اين شباهت براي منو بابات خيلي خوشايند و دوست داشتني هست 🥰🥰 عزيز دل موقع تولد ملكا سادا خواهر كوچولوي شما ، مامان جونت ١ ماه اومد پيشمون موند و با كمك مامان جون روزاي آخر بارداري و اول زايمان واسم سختيش كمتر شد و شما هم كه عاشق مامان جون هستي و كلي خوشحال بودي مدتي كه مامانم پيشمون بود و حسابي با مامان جونت خوش ميگذروندي :) خلاصه كه بعد از اينكه مامان جون رفت قم خيلي زياد سختم بود خيلي زياد واقعا برام قابل تصور نبود انجام همه ي كارا به تنها...
7 دی 1401

سفرنامه ي قم (تير ماه ١٤٠٠)

جان مادر برات بگم از سفر به قم و ديدن مامان جونت اينا بعد از ١٢ ماه… دلتنگ مامانم بودم شديداً و بخاطر كرونا نميشد بريم ديدنشون …. قبل از شروع پيك پنجم كرونا و اول برج ٤ رفتيم قم و اول برج ٥ هم برگشتيم… من هم چشمام رو ليزيك كردم و ديگه لازم نيست عينك بزنم و از اين بابت خيلي خوشحالم هر چند بي نهايت اذيت شدم و درد كشيدم! برخلاف چيزايي كه شنيده بودم عمل دردناكي بود و من مجبور شدم دو تا مسكن خيلي قوي تزريق كنم و بعد از يك هفته درد شديدش يواش يواش فروكش كرد خلاصه كه واقعاً به كسي توصيه نميكنم چون هنوزم بعد از يك ماه كه از عملم ميگذره خيلي وقتا چشمام اذيت ميشن و دردناكن و تاري ديد هم مياد سراغم كه دكتر گفته تا ٣ ماه...
23 مرداد 1400

از درد اين روزها ….

. . . سلام عزيز دل مادر خيلي وقته وبت رو آپ نكردم جان دلم ️ ببخش منو خيلي حساب كرده بودم روي اين وب و ثبت خاطرات ولي نتونستم اونجوري كه ميخواستم و بهت قول دادم عمل كنم و از اين بابت خيلي شرمنده ات هستم فرشته ي زميني من ️ امروز يه كم برات مينويسم جانكم اين روزا حالمون خوب نيست ماماني از وقتي دست راست و چپت رو تشخيص دادي مجبور شدي ماسك استفاده كني جان مادر خيلي روزا اشك ميريزي و ميگي خسته شدم از كرونا خسته شدم از ماسك خسته شدم از اين وضعيت و من فقط ميتونم ماسكتو بكشم روي صورتت و اميدت بدم به روزهاي بهتري كه خودمم به اومدنشون اميدي ندارم مادر…. خودمم مطمئن نيستم بشه از اين روزا بيرون اومد يا نه آخه ميدوني مامان كشورمون جوري...
23 مرداد 1400